متن های طنز (خواندنیه) قانون های مسخره و جالب.انجمن تنبلان. نی نی ها هم دل دارن !!! و...

طرز تهیه کلاسهای آموزشی (طنز)

میگما! من تا وقتی ایران بودم فکر میکردم فقط مائیم که توی مملکتمون کلاسهای آموزشی فوق برنامه داریم و مسجد محلمون کلاسهای قرائت و روخوانی قرآن و خیاطی و گلدوزی و نقاشی و سفالگری و ماست بافی و دوغ‌پزی داره!

امروز داشتم از جلوی یکی از این مؤسسه های علمی/فرهنگی/هنری رد میشدم، با خودم گفتم برم ببینم چه کلاسهایی دارن! بعضی از کلاسهاشون خیلی خدا بود! :

چگونه میتوانیم در هر سنی شاد و پرقدرت و دوستداشتنی بمانیم: دیدم پنج شش نفری که سن مرحوم پدربزرگ بابام رو داشتن تو صف بودن که ثبت‌نام کنن!

چگونه در eBay خرید و فروش کنیم: ما یه رفیقی داشتیم (داریم!)‌ که از یه بنده خدایی تو همین eBay، یه قورباغه رنگ شده رو بجای Labtop خرید، آخرش هم نه Labtop رسید دستش نه قورباغهه!! یارو فروشنده هم رفت لهستان پناهنده شد انگار! حالا اگه این رفیق ما میرفت سر این کلاس حداقل قورباغه که میرسید دستش که!

چگونه یک روزه خواننده بشویم: من فکر کنم توی این کلاس همزبون زیاد پیدا کنیم!!!

چگونه ظرف 12 هفته مو درآوریم: این کلاس به درد بابا جان ما میخوره و خان عموم و دایی کوچیکه و اون یکی دایی با پسر بزرگش و دو تا نوه عموشون و باجناق زندایی شوهر خاله زن سابق همسایه خونه قبلیشون!

با دنیای ارواح ارتباط برقرار کنید: استاد سر کلاس: آقا ناصر! ایشون از روحهای خیلی عزیز ما هستن!

چگونه در 30 ثانیه افکار افراد را بخوانید: شاگرده بعد از کلاس: میخواستی به من فحش بدی مرتیکه؟ {شَـــتَــــرَق!!}

چگونه هرچه خواستید به هرکه خواستید بفروشین: این یکی، شاگرد ایرانی نداره ولی مطمئنم استادش ایرانیه!!

چگونه به تمام نقاط دنیا بطور مجانی سفر کنید: خوب معلومه دیگه...؟ پیاده؟!

چگونه یک آشپز حرفه‌ای بشوید: عیال ما که این کاره نیست! من خودم باید برم سر این کلاس تا از گشنگی نمیرم!

چگونه مشتریهای پولدار پیدا کنید: کاشکی یه کلاس بود که: چگونه "پول" پیدا کنید!!

چگونه روزی 1000 دلار پول دربیاورید: چگونه؟؟ هان ؟ هان؟ چگونه؟

چگونه بدون دغدغه، خانه های اشرافی و مجلل بخرید: البته قبل از اینکه توی این کلاس ثبت نام کنید باید اون کلاس قبلیه رو پاس کرده باشین!!

چگونه مثل پولدارها فکر کنید: فکر کنید اون کلاس قبلی رو رفتین، ‌بقیه‌اش خودش حل میشه!

چگونه ادای یک عکاس حرفه‌ای را درآورید: دوربین دیجیتال بخرید، هرجا میرین بندازین رو دوشتون!

چگونه غذای دو هفته خود را در عرض نیم ساعت فراهم کنید: نون و ماست، و نون و ماست، و نون و ماست، و نون و ماست، و ...

آموزش گیتار در یک روز: دیگه حالا چون شمایین دو روز آخرش!

 آموزش ماساژ برای زوجهای جوان: آره خب!

 آموزش شوهریابی برای خانمهای بالای 40 سال: اگه 40 ساله نتونستن شوهر بیابن، من چشمم آب نمیخوره که بعد از این کلاس بتونن!

چگونه یک موسسه خیریه و غیرانتفاعی تاسیس کنید: جالب اینجاست که برای اینکار باید بهشون کلی شهریه کلاس بدی!

چگونه سر از کار هر کسی درآورید: اون سریاله بود، طاهره خانوم که با چنگال قفل وا میکرد، یادتونه؟!

چگونه با آلبوم عکسهای قدیمی خود پول درآورید: نمیدونم چه جورِی؟؟ آخه اون عکس خانوم باجی رو کی میخره؟؟

( ۱۳ جمله کلیدی پزشکان (طنز))

این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی میکنم را می‌گیرم!

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمیدونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!

ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!

اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!

فکر نمیکنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!

ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر میکنم شما دیوونه هستین و امیدارم یک روانشناس پیدا  کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کنم!

دسته بندی زن و مرد (طنز)

مردها کلا به سه گروه اصلی تقسیم میشن:‌

گروه اول مردهائی هستند که دوست دان خودشون رو بدبخت کنند! این دسته از مردان میرن زن میگیرن! (دیگه خودتون تا آخرشو بخونین!‌)‌

گروه دوم مردهائی هستند که دوست ندارن خودشونو بدبخت کنن، ولی تا چشم باز میکنن میبینن سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت کرده‌اند! این گروه میرن کشیش کلیساهای کاتولیک میشن!

آخرین گروه هم مردانی هستند که میرن زن میگیرن، بعدش باز هم میرن زن میگیرن، اونوقت میرن یه زن دیگه هم میگیرن و یه دو جین هم صیغه میکنن! این گروه میرن فقیه میشن و مرجع تقلید مسلمین جهان!

 

و اما زنها کلا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن:‌

گروه اول زنهائی هستند که مردها رو بدبخت میکنن!

گروه دوم زنهائی هستند که اشک مردها رو در میارن!

گروه سوم زنهائی هستند که جون مردها رو به لبشون میرسونن!

گروه چهارم زنهائی هستند که کاری میکنن مردها روزی 18 بار (‌میانگین!)‌ آرزوی مرگ کنن!

گروه پنجم زنهائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچکدوم از گروههای بالا نیستند (‌ولی هستند!!)

 

حالا یکی بی زحمت به ما بگه کی بود که میگفت زن های ایرانی در جامعه ما نقش چندانی ندارند؟!

  درست کردن نیمرو (طنز)

دخترها:

توی ماهیتابه روغن میریزن

اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن

تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن

چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو، نوش‌جان میکنن

 

پسرها:

توی کابینت‌های بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میکنن

ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن

توی ماهیتابه روغن میریزن

توی یخچال دنبال تخم‌مرغ میگردن

یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن

چند تا فحش میدن

دنبال کبریت میگردن

با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره

ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)

ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

تخم‌مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن

چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن

روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن

دنبال نمکدون میگردن

نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن

دنبال کیسه نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن

نمکدون رو پر از نمک میکنن

صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه

چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن

توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

با چنگال فلزی تخم‌مرغها رو هم میزنن

صدای «گل» رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

سریع برمیگردن توی آشپزخونه

تخم‌مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینک

دنبال ظرفهای مسی میگردن

قابلمه مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم‌مرغ میریزن

چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن

چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن

یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه

روی باقیمانده تخم‌مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

چند تا فحش میدن و بلند میشن

نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن

قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن

چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن

با یه پارچه تنظیف، قابلمه رو برمیدارن

پارچه رو که توسط شعله، آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن

نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

انشاء سال گذشته را چگونه گذراندید (طنز)

قلم بر قلب سفید کاغذ می‌گذارم و فشار می‌دهم تا انشاء‌ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر برکتی می‌باشد. سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلی 18 چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحیمش شرکت کردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت.

ما خیلی خاک بازی کردیم. من هر چی گشـــــــــــــــــتم پــــسرخاله ام را پیــدا نکردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من در پارسال خـــیلی درس خواندم ولی نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت کردند.

پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کـــــــــــار کـنم و اوســــــتای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع‌ها که خیلی عصبانی می‌شد من را به زمین می‌بست و دو سه بار با ماشین یکی از مشتری‌ها از روی من رد می‌شد. من خیلی در کارهای خانه به مـادرم کمک می‌کنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می‌داشت و من را خیلی ماچ می‌کند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشـپزحانه می‌گذاشت.

درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسیار حــــامله است و پدرم مـــــی‌گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی‌گویم چون می‌دانم که بچه‌ای به این انـــدازه از هیچ کجای خواهرم در نخواهد آمد!

در سال گذشته مـا به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. مــن در کوپه بسیار پدرم را عصبانی کردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محکـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم!

پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می‌کشد و مادرم خیلی ناراحت است و هــــــــی به من میگوید: کپی‌اوغلی، ولی من نمی‌دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهــــــد، پدرم عصـبانی می‌شود!

در سال گذشته ما به عـــید دیدنی رفتیم و من حدودا خیـــــلی عیدی جـمع کرده‌ام، ولی پدرم همه آنها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره‌ای خرید که بسیار بــدآموزی دارد و من نگاه نمی‌کنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی‌نــاموسی نگاه می‌کند و بشکن می‌زند.

پــــــدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست‌هایش آب و ماست و خیار می‌خورند و می‌خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر!

من خیلی سال گذشته را دوست دارم و این بود انشای من

 انشاء نوروز را چگونه گذراندید(طنز)

امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! این بهترین مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از این هیـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خیـــلی خوش گذشــــــت! ما در راه خیلی چپ کردیم! پدرم میگفت من میپیچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپیچه! خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست تخمـه‌اش را بریزد و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خیلی خندیدیم!

ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم! البته من خود اکـــــــــبر آقا را ندیدم ولـــــــــــی پدرم که او را دیده است میگوید خیلی جوجه اسـت! من خیلی نوشــــــــابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال راحت بشاشـم به طبیعت! در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف بازی کردیم! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصبانی شد و دست من را لای در ماشین گذاشـت و در ماشین را محکم بست!

ما به متل‌قو رفتیم و سر یک میز نشستیم و پدرم قیلـون و چایی ســـفارش داد . پدرم خیلی قشنگ قیلون میکشد. پدرم حتی در متل قـو هم از رژیمش دست بر نمیدارد و درِگوشی به همان پسره که قیلون آورد چیزی مـیگوید و یــــــک پارچ آب سفارش میدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی میکند !

کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز میخوانند :میخوام برم زن بگیرم ! پولامو بدم عن بگیرم ! گوجه بدم رب بگیرم و ...

پدرم با این شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و با پارچ آب پدرم به صورت من میکوبد! ما 13 را در همانجا در کردیم البته پـدرم خیلی بیشتر از ما در کرد ولی به هر حال به ما خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم ...

دو مجسمه (طنز)

توی یه پارک در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یک زن و یک مرد. این دو مجسمه سالهای سال دقیقا روبه‌روی همدیگر با فاصله کمی ایستاده بودند و توی چشمای هم نگاه میکردند و لبخند میزدند.

یه روز صبح خیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:" از آن جهت که شما مجسمه‌های خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیده‌اید، من بزرگترین آرزوی شما را که همانا زندگی کردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر آورده میکنم. شما 30 دقیقه فرصت دارید تا هر کاری که مایل هستید انجام بدهید." و با تموم شدن جمله‌اش دو تا مجسمه رو تبدیل به انسان واقعی کرد: یک زن و یک مرد.

دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته‌هایی که در نزدیکی اونا بود دویدند در حالی که تعدادی کبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوته‌ها رفتند. فرشته هر گاه صدای خنده‌های اون مجسمه‌ها رو میشنید لبخندی از روی رضایت میزد. بوته‌ها آروم حرکت میکردند و خم و راست میشدند و صدای شکسته شدن شاخه‌های کوچیک به گوش میرسید. بعد از 15 دقیقه مجسمه‌ها از پشت بوته‌ها بیرون اومدند در حالیکه نگاههاشون نشون میداد کاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسیدن.

فرشته که گیج شده بود به ساعتش یه نگاهی کرد و از مجسمه‌ها پرسید:" شما هنوز 15 دقیقه از وقتتون باقی مونده، دوست ندارید ادامه بدهید؟" مجسمه مرد با نگاه شیطنت‌آمیزی به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:" میخوای یه بار دیگه این کار رو انجام بدیم؟" مجسمه زن با لبخندی جواب داد:" باشه. ولی این بار تو کبوتر رو نگه دار و من میرینم روی سرش."

نکته اخلاقی: (برگرفته از کتاب اخلاق مسعودی)

بنگرید که تلافی کردن تا چه حد در زندگی این نوع دو پا اثر گذار است که تا همچنان حرکتی پیش میروند. پس ای قوم هیچگاه عملی مرتکب نشوید که شخصی را به تلافی بر انگیزاند چرا که ممکن میباشد که وی روزی روی سرتان بریند

 انواع بوق (طنز)

نوع بوق: بوق کوچولو
معنی: سلام علیک
کاربرد: احوال پرسی با راننده آشنا

نوع بوق: بوق
معنی: به، خیلی مخلصیم
کاربرد: احوال پرسی با راننده آشنا

نوع بوق: بوق کامیون روی موتور سیکلت
معنی: ندارد
کاربرد: نشانه بزرگواری موتور سوار

نوع بوق: بوق
معنی: کجایی بی وفا
کاربرد: احوال پرسی با راننده آشنا

نوع بوق: بوق
معنی: کجا؟
کاربرد: ویژه مسافرکشی

نوع بوق: بدون وقفه به مدت نیم ساعت
معنی: بدو بیا دیر شد
کاربرد: صدا زدن خانم جهت رفتن به مهمانی

نوع بوق: بدون وقفه معمولی با آهنگ
معنی: دیدید دید، دید دید!
کاربرد: جلوی مراکز درمانی هنگام مشاهده ماشین عروس، حتی خالی!

نوع بوق: بوق قطار روی پیکان
معنی: ندارد
کاربرد: نشانه ذوق سرشار راننده

نوع بوق: صدای آژیر بجای بوق
معنی: بی‌بو، ببو
کاربرد: ویژه رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند

نوع بوق: صدای خروس به جای بوق
معنی: قوقولی قوقو
کاربرد: ویژه روستایی‌های عزیز که سالهاست از روستا دور مانده‌اند!

نوع بوق: صدای سگ، اسب و غیره
معنی: (چی بگم والا)
کاربرد: این که می‌شنوی، احتمالا صدای ...

نوع بوق: تیس تیس
معنی: ندارد
کاربرد: کلاس بالای راننده

 

 بشکه های نفت (طنز)

بشکه نفتی داخل انبار بود / سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شیش و هفت / برق سالن اتصالی کرد و رفت

عده‌ای هم جمع بودند از قضا / صف کشیده تا کنار پله‌ها

یک به یک می‌آمدند و با ادب / لمس می‌کردند و می‌رفتند عقب

لمس می‌کردند مردان و زنان / هر کسی چیزی گمان می‌برد از آن

این یکی استادکار ذوالفنون / گفت چیزی نیست این غیر از ستون

آن یکی مرد سیاسی با دو دست / لمس کرد و گفت حتما قدرت است

کودکی هم روی آن دستی کشید / گفت اسنک بود با طعم شوید!

کهنه رندی هم رسید و دست زد / گفت ایران هزار و چارصد

عاشقی هم گفت این دعوا خطاست / بی خیال بشکه معشوقم کجاست

عاقلی هم میگذشت از آن کنار / گفت مارک و لیره و پوند و دلار

دختری هم ناگهان جیغی کشید / گفت مردی بود با اسب سپید

عده‌ای ناگاه از راه آمدند / شمعی آوردند تا روشن کنند

شمع را با فندکی افروختند / بشکه در دم منفجر شد سوختند

بشنو اما حاصل این گفتگو / ما درون بشکه نفتیم ای عمو

می‌رسد هر کشوری از هرکجا / پای خود را می‌کند در کفش ما

حرف آخر یک کلام است و همین / کاشکی بی نفت بود این سرزمین

 

 نامه های اسرار آمیز (طنز)

نامه رو به دو طریق بخونید : یک بار کامل بخونیدش و بار دوم از بالا یک خط در میان بخونید ! چه تفاوتی احساس می کنید ؟

 

محبت شدیدی که سابقاً به تو ابراز می کردم 

 

دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

 

روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

 

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

 

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

 

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

 

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

 

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

 

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

 

خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

 

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

 

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

 

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

 

هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

 

متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

 

از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

 

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

 

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

 

که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

 

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

 

لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

 

دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

 

دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

 

قانونهای مسخره و جالب(طنز)

- در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه است.

 

. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

 

. در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.

 

. در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.

 

. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.

 

. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

 

. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

 

. در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.

 

. در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.

 

. در اندونزی مجازات استمنا, مرگ است.

 

. در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.

 

. در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.

 

. در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از 5 دقیقه مجاز نیست.

 

. زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.

 

در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.

 

. در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.

 

در منطقه هستینگ نبراسکا, قانون می گوید هتلداران باید پیراهن سفید تمیز برای خواب به هر یک از مهمانان بدهند. هیچ زوجی هم حق ندارد تا قبل پوشیدن این لباس ها سکس داشته باشد.

 

در بحرین پزشکان حق ندارند در هننگام معاینه به آلت تناسلی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در اینه ببینند.

 

. در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.

 

در منطقه ترمونتون یوتا در آمریکا, زنان حق سکس با مردان در آمبولانس را ندارند و در صورت انجام این کار گناهکار شناخته شده و نامشان در روزنامه محلی درج خواهد شد

  انجمن تنبلان ۱

انجمن تنبلان

از همه دیرتر سر سفره بروید و زود تر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع کردن سفره به شما تحمیل نشود

.

در نزدیکی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی ان بنشینید و استراحت کنید

.

اگر حس کار کردن به شما دست داد کمی صبر کنید و به هیچ وجه عجله نکنید

.

در مهمانیها , حتما با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت پیدا کردید

.

خوابیدن به نشستن ؛ نشستن به ایستادن ؛ ایستادن به رفتن الویت دارد

.

کار امروز را به فردا و کار فردا رو به پس فردا موکول کنید

.

برای همیشه کار هست ؟ از استراحت قافل نشوید

.

روزها استراحت کنید تا شبها بتوانید راحتر بخوابید

.

جایی که میتوانید بنشینید چرا می ایستید

 

انجمن تنبلان۲:


تنبلهای عزیز توجه فرمایند دستورالعملهای جدید رسید:

۱.سعی کنید روزها استراحت کنید تا شبها راحت بتوانید بخوابید 

۲.در نزدیکی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن
نشته و استراحت کنید

۳.ایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن وخوابیدن به نشستن اولویت دارد 

۴.جایی که میتوانید بنشینید چرا می ایستید؟ 

۵.کار امروز را به فردا موکول کنید و کار فردا را به پس فردا 

۶.اگر حس کار کردن به شما دست داد کمی صبر کنید تا این حس از شما بگذرد 

۷.از همه دیر تر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع کردن
سفره به شما تحمیل نشود

۸.برای کار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشوید 

۹.در میهمانی ها حتما با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست
آوردید

۱۰.به خواب نگویید کار دارم به کار بگویید خواب دارم

 

  نی نی ها هم دل دارن ؟ء.

              اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه!
            
              آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر
              پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت
              حساس من نمالید ! plz
            
              خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس
              چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر
              شما هم مضر است !!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل
              خانه محسوب می شود!
            
              پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای
              سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و
              سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد !
            
            
              مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و
              لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت ! الهی کف
              شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی ! جیش کنی تو شلوارت!
            
              مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی ، که اختیارش رو دارم ! لطفاً
              هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
            
              آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی
              تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید ! اکشن
              بودن دعوا به همین چیزاست!
            
              خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها
              برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی " بچه
              سوسک مرده " بدهد.
            
              آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این
              توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد !
              الان بگم که بعد شرمنده تون نشم! 
            

شهر هرت

شـــــهر هــــــرت کـــجاســـــــت ؟

شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب 

شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند 

شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم

مصیبت دیده چند چادر برپا کرد 

شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن 

شهر هرت جایی است که همه ب َدَ ن مگر اینکه خلافش ثابت بشه 

شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه : دوباره لاف زدی ؟؟

شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و

همسر ندارند 

شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک ا ند و بریده می شوند تا ماشینها

راحت تر برانند 

شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را

درمان کنند

شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5

دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند 

شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت 

شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه

است و بهش می گن مروارید در صدف 

شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول

تاکسیشونو در بیارن 

شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی

کاخها می سازن 

شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری 

شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که

نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن 

شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه 

شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه 

شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی 

شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار 

شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر ر و دعوت می کنی و شام

می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن 

شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی

........  شهر هرت جایی است که

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست 

 

 انشاء بهار را تعریف کنید(طنز)

تا آنجا که ما میدانیم بهار یکی از فصول چهارگانه سال است. در این فصل ما مستراح‌هایمان را خالی میکنیم و پای درختان میدهیم. در این فصل بوی گند و کثافت سراسر ده را پر میکند. به هر کوچه‌ای که گام بگذاری کود و نجس روی هم انباشته شده است.

بهار فصل پر فایده‌ای است. چون همانا در این فصل است که منهای جمعه و دهها تعطیلی دیگر، چهارده روز پشت سر هم تعطیلی داریم و میتوانیم در صحرا کار کنیم و بیل بزنیم و وقتمان را در مدرسه هدر نکنیم. البته ما دانش‌آموزان عزیز از این موضوع انشا چنین نتیجه میگیریم که باید بهار را دوست بداریم.

 

 انشاء در مورد کامپیوتر (طنز)

کامپیوتر چیز بسیار خوبی می‌باشد و برای ما خیلی لازم داریم. پدرم به من قول داده که برای هر نمره بالای 12 در کارنامه‌ام یک تکه از آن را بخرد.

پدرم در کامپیوتر خیلی می‌فهمد و حتی توانسته یک بار به اینترنت وارد شود! مادرم در برخورد با کامپیوتر خیلی شاس می‌باشد و روزی 2 بارموس من را با جارو و بیل می‌زند، حتی تازگی‌ها در خانه ما تله موش هم کار گذاشته است به همین خاطر انگشت شصت هر دو پای پدرم قطع شده می‌باشد.

پدرم شبها به کافی شاپ می‌رود و داخل می‌کند و چت می‌کند! مادر و پدر، همیشه در حال چک و لقد می‌باشند و مادرم به پدرم می‌گوید: تو مگه خودت خواهر مادر نداری که می‌روی با دخترهای خارجکی چت می‌کنی؟

من هم در این مواقع حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم مادرم به من می‌گوید: اوشاخ پیس! کپو! اوغلو! بیشین مشقاتو بینویس.

پدر من تازگی‌ها در اورکات می‌باشد و من میدانم که اورکات خیلی بی‌ناموس می‌باشد و شنیده‌ام که خیلی دختر دارد و خیلی بدحجاب می‌باشند.

پدرم چند روزیست که موس مرا قایم کرده و میگوید مزاحم درس خواندن من می‌باشد. خواهرم خیلی وقت است شوهرش را کرده و الان هم بچه دارند. من گاهی به خانه آنها می‌روم و از آنجا کانکت می‌کنم و با آی‌دی دخترانه با پدرم چت می‌کنم و لاو می‌ترکانم. پدرم خیلی دروغ می‌گوید و در کامپیوتر می‌گوید بچه جردن بوده است و یک روز صبح بلند شده و دیده در جوب دروازه دولاب است. او میگوید: آب زده ما رو آورده پایین.

کامپیوتر بسیار مفید است و من آن را خیلی دوست دارم.این بود انشای من!

نوشته شده توسط علی رضا در |  لینک ثابت   •